محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4373
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و پروردگان وى ياوه نخواهند شد . » ابو عاصم زيادى گويد : ده كس دعوى كشتن وليد داشتند . گويد : پوست سر وليد را به دست وجه الفلس ديدم كه مىگفت : « من او را كشتم و اين پوست را كندم . » يكى آمد و سر را بريد و اين پوست به دست من ماند . » نام وجه الفلس عبد الرحمان بود . حكم بن نعمان وابستهء وليد بن عبد الملك گويد : منصور بن جمهور سر وليد را با ده كس پيش يزيد آورد كه روح بن مقبل از آن جمله بود روح گفت : « اى امير مؤمنان از كشته شدن فاسق و اسارت عباس خوشدل باش . » گويد : از جمله كسانى كه همراه سر آمده بودند عبد الرحمان وجه الفلس بود و بشر ، وابستهء كنانهء كلبى ، كه يزيد به هر يك از آنها ده هزار داد . گويد : آن روز كه وليد كشته شد ، در حالى كه با مخالفان نبرد مىكرد گفت : « هر كه سرى بيارد پانصد درم دارد . » كسانى سرهايى آوردند ، وليد گفت : « نامهايشان را بنويسيد . » گويد : يكى از وابستگان وى كه سرى آورده بود گفت : « اى امير مؤمنان اكنون روزى نيست كه نسيه كار كنند . » گويد : مالك بن ابى السمح نغمه گر و عمرو وادى با وليد بودند ، وقتى ياران وليد از دور وى پراكنده شدند و او محصور شد ، مالك به عمرو گفت : « برويم . » عمرو گفت : « اين مخالف وفادارى است ، كسى متعرض ما نمىشود كه ما كسى نيستيم كه نبرد توانيم كرد . » مالك گفت : « واى تو ! به خدا اگر بر ما دست يابند هيچكس پيش از من و تو كشته نمىشود ، سر او را ميان سرهاى ما نهند و به كسان گويند : ببينيد در آن حال كيها با وى بودهاند ! » و عيبى سختتر از اين بر او نتوانند گرفت .